تبليغاتX
طبیبان
 
خداوندا در این سالی که در پیش
 
 است
نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای
 
 لیکن
برای مردمان خوب این وادی عطا
 
 کن
 یک هزار شادی
 
 
یک هزارو سیصد آگاهی
 
و
یک هزارو سیصد ونود بهروزی
 
و لبخند زیبا را
 

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک


شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

 

 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 آسمان آبی و ابر سپيد


برگهای سبز بيد

 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

  

عطر نرگس، رقص باد


نغمه شوق پرستوهای شاد
 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 خلوت گرم کبوترهای مست

 

نرم نرمک می رسد اينک بهار

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها


خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز

 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز


خوش به حال جام لبريز از شراب

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 خوش به حال آفتاب

 

ای دل من گرچه در اين روزگار
 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام


باده رنگين نمی ‌بينی به جام

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

نقل و سبزه در ميان سفره نيست


جامت از آن می که می ‌بايد تهی است
 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم


ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار


گر نکوبی شيشه غم را به سنگ
 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

 

 هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

 

 



TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

 

000 
سال نو مبارک 

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در شنبه ششم فروردین 1390 و ساعت 7:17 |
 

سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:


يكى روز كاووس كى با پسر

نشسته كه  سودابه  آمد ز در 
زنـاگـاه  روى  سياوش  بديد

پرانديشه گشت و دلش بردميد 
زعشق رخ او  قرارش  نماند

همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور 

سياوش كرده و او را فرا خواند: 

كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش 
نمائى مرا سرو بالاى خويش 
بياراسته خويش چون نوبهار 
بگردش هم از ماهرويان هزار

 آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت: 

 هر آنكس كه از دور بيند ترا 
شود  بيهش  و برگزيند  ترا 
زمن هر چه خواهى، همه كام تو 
بر آرم ، نپيچم  سر از  دام تو 
من  اينك   به پيش  تو افتاده ام

تن  و جان  شيرين  ترا داده ام

سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد 
همانا  كه  از شرم  ناورد  ياد
 
رخان سياوش چو خون شد ز شرم 
بياراست  مژگان  به  خوناب گرم 
چنين گفت  با  دل  كه  از كار ديو 
مرا  دور  داراد   كيوان  خديو
 
نه  من  با  پدر بى وفائى  كنم 
نه  با اهرمن  آشنائى  كنم

سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت: 

سر بانوانى  و هم  مهترى 
من ايدون گمانم كه تو مادرى
 

سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد و چنانچه در نمايشنامه افسانه، افسانه ها نوشتيم، اكثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد كه رنگ روى سامى گرفته است و نيز در آئين اوستا نوشته ايم كه كتاب اوستا يك كتابخانه كتاب بوده است كه تاريخ شاهان ايران يكى از ۱۲۰ جلد كتاب، كتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگينامه پيروز پارسى، يعنى حكيم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد:  


از آن تخت برخاست با خشم و جنگ 
بدو اندر آويخت سودابه چنگ 
بدو  گفت  من راز دل  پيش تو 
بگفتم  نهانى  بد انديش  تو 
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟ 
به پيش خردمند رعنا كنى 
بزد دست و جامه بدريد پاك
 
به ناخن دو رخ را همى كرد چاك 
برآمد خروش از شبستان اوى 
فغانش زايوان برآمد بكوى


در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است

و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم

از آتش عبور خواهم كرد 

سراسر همه دشت بريان شدند 
سياوش بيامد به پيش پدر 
يكى خود و زرين نهاده به سر 
سخن گفتنش با پسر نرم بود 
سياوش بدو گفت انده مدار 
كزين سان بود گردش روزگار 
سرى پرز شرم و تباهى مراست 
سياوش سپه را بدا نسان بتاخت 
تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت 
زآتش برون آمد آزاد مرد 
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد 
چو بخشايش پاك يزدان بود 
دم آتش و باد يكسان بود 
سواران لشكر برانگيختند 
همه دشت پيشش درم ريختند


سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.


يكى شادمانى شد اندر جهان 
ميان  كهان  و ميان  مهان 
سياوش به پيش جهاندار پاك 
بيامد بماليد رخ را به خاك 
كه از نفت آن كوه آتش پَِـرَست 
همه  كامه  دشمنان كرد پست 
بدو گفت شاه، اى دلير جهان
 
كه پاكيزه تخمى و روشن روان 
چنانى كه از مادر پارسا 
بزايد شود بر جهان پادشا 
سياوخش را تنگ در برگرفت 
زكردار بد پوزش اندر گرفت 
مى آورد و رامشگران را بخواند 
همه كام ها با سياوش براند 
سه روز اندر آن سور مى در كشيد 
نبد بر در گنج بند و كليد!

اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد. 

و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 17:0 |


  آسانسور

گروه اينترنتي درهم | www.darhami.com

 

داستان پدری روستایی، و پسرش

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.

 پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم

جدا شدند و

 دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟ پدر که تا بحال در

عمرش آسانسور

 ندیده است، میگوید: پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام .
در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند  که با صندل چرخدارش

 به آن دیوار نقره‌ای

 نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار دادو دیوار

 براق از میان جدا شد و آن

 زن خود را بزحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شدو پدر و پسرهر دو

چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج

تا سی‌ رفت،

 هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردن

د که ناگهان دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید

به یک،

 در این وقت دیوار نقره‌ای باز شدو آنها

حیرت زده دیدند دختر خانمی مو طلایی  وبسیار زیبا و ظریف ، با طنازی

 از آن اتاقک خارج شد

پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، رو به

پسرش کرد و گفت :

  پسرم ، زود برو مادرت را بیاور اینجا

 

 

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 و ساعت 16:57 |
 

کم هزینه ترین لذت های دنیا

 

 

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات ،عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید .

 

گاهی به تماشای غروب افتاب بنشینیم

 

بیشتر بخندیم

 

تلاش كنیم كمتر گله كنیم

 

با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم

 

گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم

 

بیشتردعا كنیم

 

هر از گاهی نفس عمیق بكشیم

 

قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم

http://www.iranalive.org

 

زیر دوش آواز بخوانیم

 

سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم

http://www.iranalive.org

 

گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم

http://www.iranalive.org

با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم

 

برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم

 

از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم

 

در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم

http://www.iranalive.org

 

برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است

 

مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم

 

گاهی از درخت بالا برویم

http://www.iranalive.org

احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم

 

گاهی كمی پابرهنه راه برویم

http://www.iranalive.org

 

بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم

 

وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

 

در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم

http://www.iranalive.org

 

سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم

http://www.iranalive.org

 

رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم

 

وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم

 

زیر باران راه برویم

 

http://www.iranalive.org 

 

كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم

 

قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم

 

چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم

http://www.iranalive.org

 

اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم

http://www.iranalive.org

هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم

 

http://www.iranalive.org

 

احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم

 

به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم

 

گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم

http://www.iranalive.org

 

تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم

http://www.iranalive.org

 

از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم

 

ممكن است فردا دیر باشد ...

 

 

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 21:13 |

پسر بودن یعنی چه؟

 

پسر بودن يعني برو چند تا نون بخر 


پسر بودن يعني هي شماره دادن و هي منتظر زنگ بودن

پسر بودن يعني بد و بيراه گفتن به دخترايي که تحويلشون نمي گيرن 

پسر بودن يعني كادو خريدن برای جی اف  

پسر بودن يعني تا کی مفت خوري مي كني 

پسر بودن يعني پس كي دفتر چه اماده به خدمت ميگيري 

پسر بودن يعني به زور سيكل داشتن 

پسر بودن يعني بابا پس كي ميري برام خاستگاري 

پسر بودن يعني مثل خر حمالي كردن 

پسر بودن يعني جوراباتو در بيار حالم به هم خورد

پسربودن يعني چرا كار نميكني ... جون بكن ديگه 

پسر بودن يعني ببخشين ماشين و خونه هم دارين كه... 


پسر بودن یعنی همه مواقع مرد خونه هستی ،حتی موقع دزد اومدن


پسربودن یعنی عمراً عزیز دل بابا باشی


پسر بودن یعنی در اول جوونی سربازی در انتظارته


پسربودن یعنی هرروز یک شکست عشقی خوردن


پسر بودن یعنی همه میرن مسافرت و تو باید بمونی و خونه رو بپایی


و اما پسر بودن یعنی هزار بدبختی دیگه...

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در شنبه چهارم اردیبهشت 1389 و ساعت 13:32 |

 

 آیا مي دانيد تخته نرد چگونه و توسط چه کسي ابداع شد و چه فلسفه زيبا و عبرت آموزي در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پيدايشش:

در زمان پادشاهي انوشيروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «ديورسام بزرگ» براي سنجش خرد و دانايي ايرانيان و اثبات برتري خود شطرنجي را که مهره هاي آن از زمرد و ياقوت سرخ بود، به همراه هدايايي نفيس به دربار ايران فرستاد و «تخت ريتوس» دانا را نيز گماردهء انجام اين کار ساخت. او در نامه‌اي به پادشاه ايران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستيد، دانايان شما نيز بايد از دانايان ما برتر باشند. پس يا روش و شيوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ايم (شطرنج) بازگوييد و يا پس از اين ساو و باج براي ما بفرستيد». شاه ايران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هيچ يک از دانايان در اين چند روز چاره و روش آن را نيافت، تا اينکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترين وزير انوشيروان بود به پا خاست و گفت: «اين شطرنج را چون ميدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره هاي خود با هم مي‌جنگند و هر كدام خرد و دورانديشي بيشتري داشته باشد، پيروز مي‌شود.» و رازهاي کامل بازي شطرنج و روش چيدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ريتوس» با بزرگمهر به بازي پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ريتوس پيروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ريتوس را به نزد خود خواند و وسيلهء بازي ديگري را نشان داد و گفت: اگر شما اين را پاسخ داديد ما باجگزار شما مي شويم و اگر نتوانستيد بايد باجگزار ما باشيد.» ديورسام چهل روز زمان خواست، اما هيچ يک از دانايان آن سرزمين نتوانستند «وين اردشير» را چاره گشايي کنند و به اين ترتيب شاه هندوستان پذيرفت كه باجگزار ايران باشد. 
                                

فلسفه پيدايش

http://1.bp.blogspot.com/_i3myB63cYqs/Sau_AsgVADI/AAAAAAAABKY/kX6wLSa4mLg/s320/تخت+نرد......bmp

   

30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز يک ماه

24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز

4 قسمت زمين  :   4 فصل سال

5 دست بازي :  5 وقت يک شبانه روز

2 رنگ سياه و سپيد  : شب و روز

هر طرف زمين 12 خانه دارد :  12 ماه سال

تخته نرد  :  کره زمين

زمين بازي  : اسمان

تاس :   ستاره بخت و اقبال

گردش تاس ها : گردش ايام

مهره ها:  انسان ها

گردش مهره در زمين: حرکت انسان ها (زندگي )

برداشتن مهره در پايان هر بازي : مرگ انسان ها

 

اعداد  تاس  :

 

1 : يکتايي  و خداپرستي

2 : اسمان  و زمين

3 :  پندار نيک ؛ گفتار نيک ، کردار نيک

4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشيد ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد

6 :  شش روز افرينش

 

 

 
+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 و ساعت 17:3 |

درخت تاريخ تولدتان

بر اساس تاريخ تولدتان درخت مورد نظر را انتخاب نموده و درليست پايين آن را پيدا نموده و خصوصيات اخلاقي خود را مشاهده کنيد

 

درخت مربوطه

تاريخ تولد

درخت نارون

24 تير الي 3 مرداد

درخت سرو

4 مرداد الي 13 مرداد

درخت سپيدار

14 مرداد الي 22 مرداد

درخت سدر

23 مرداد الي 1 شهريور

درخت کاج

2 شهريور الي 11 شهريور

درخت بيد مجنون

12 شهريور الي 21 شهريور

درخت ليمو ترش

22 شهريور الي 31 شهريور

درخت زيتون

1 مهر

درخت فندق

2 مهر الي 11 مهر

درخت سماق کوهي

12 مهر الي 21 مهر

درخت افرا

22 مهر الي 1 آبان

درخت گردو

2 آبان الي 20 آبان

درخت شاه بلوط

21 آبان الي 30 آبان

درخت زبان گنجشک

1 آذر الي 10 آذر

درخت آلش

11 آذر الي 20 آذر

درخت انجير

21 آذر الي 30 آذر

درخت راش

1 دي

درخت سيب

2 دي الي 10 دي

درخت صنوبر

11 دي الي 21 دي

درخت نارون

22 دي الي 4 بهمن

درخت سرو

5 بهمن الي 14 بهمن

درخت سپيدار

15 بهمن الي 19 بهمن

درخت سدر

20 بهمن الي 29 بهمن

درخت کاج

30 بهمن الي 9 اسفند

درخت بيد مجنون

10 اسفند الي 19 اسفند

درخت ليمو ترش

23 الي 29 اسفند

درخت بلوط

1 فروردين

درخت فندق

2 فروردين الي 11 فروردين

درخت سماق کوهي

12 فروردين الي 21 فروردين

درخت افرا

22 فروردين الي 31 فروردين

درخت گردو

1 ارديبهشت الي10ارديبهشت

درخت سپيدار

11 ارديبهشت الي 24 ارديبهشت

درخت شاه بلوط

25 ارديبهشت الي 3 خرداد

درخت زبان گنجشک

4 خرداد الي 13 خرداد

درخت آلش

14 خرداد الي 23 خرداد

درخت انجير

24 خرداد الي 2 تير

درخت توس

3 تير

درخت سيب

4 تير الي 13 تير

درخت صنوبر

14 تير الي 23 تير

 

درخت توس (الهام پذير)

با نشاط و خوش پوش مهربان و در عين حال متظاهر افراط در هيچ کاري را دوست ندارند. از ابتذال متنفرند و زندگي در طبيعت و آرامش را دوست دارند.... خيلي احساساتي نميباشند. کمي بلند پرواز و پر از قوه تخيل ميباشند. و از وجودي آرام و راضي کننده سود ميبرند.

 

درخت راش (خلاق)

داراي سليقه خوب و داراي قدرت سازماندهي بسيار بالايي در زندگي و شغل خود ميباشند. هميشه نگران وضعيت ظاهري خود ميباشند آنها رهبران خوبي هستند که غالباً ريسکهاي غير ضروري انجام نميدهند . اين گروه به تناسب اندام خود از طريق رژيم, ورزش و غيره بسيار علاقه مندند.

 

درخت زبان گنجشک (بلند پرواز)

پر نشاط و سر زنده و به ميزان بسيار زياد جذاب ميباشد اين گروه از روي انگيزه آني و بدون فکر قبلي عمل ميکند , پافشاري در هر کاري از خصوصيات آنهاست. از انتظار واهمه اي ندارد. جاه طلب و باهوش و پر استعداد و علاقه مند به بازي با سرنوشت ميباشند اصولاً داراي تمايلات خود خواهانه و در عين حال بسيار قابل اعتماد و درستکار ميباشد آنها چون عاشقي محتاطند که بعضي اوقات مغزش بر قلب حکم راني ميکند.

 

درخت سيب (عاشق)

اين افراد فريبنده, جذاب و سرارسر پر از انرژي مثبت ميباشند.اهل خوش و بش حادثه جو حساس و هميشه عاشق اند. دوست دارند عاشق باشند و هميشه عاشقشان باشند. با وفا زوجي پر محبت- بسيار بخشنده و پر استعداد و اصولاً براي امروز زندگي ميکنند - آنها فيلسوفاني با فکر آزاد ميباشند که داراي قوه تخيل بسيار بالا هستند

 

درخت نارون(شريف)

داراي سرشتي مثبت بوده و با سليقه لباس ميپوشند علاقه اي به بخشيدن خطاهاي ديگران ندارند . همواره بشاش و علاقه اي به رهبري کردن دارند و دوست ندارند از کسي اطاعت کنند.شريکي صادق و مهربانند که دوست دارند براي ديگران تصميم بگيرند - نجيب زاده - دست و دلباز و طبع خوبي براي شوخي دارند.

 

درخت شاه بلوط(صادق)

اين گروه سياستمداراني مادرزادند داراي توان بالا در قضاوت بوده و علاقه مند به تاثير گذاري بر روي ديگران ميباشند . اغلب فکر ميکنند که ديگران آنها را درک نميکنند فقط يک بار عاشق ميشوند و براي پيدا کردن جفت خود دچار مشکلات زيادي ميشوند.

 

 درخت سرو (با وفا)

قوي,عضلاني سازگار و قانع به آنچه که زندگي به آنها ميدهد . خوشبين و خوشنود بوده و بسيار علاقه مند به پول و دانش ميباشند و از تنهايي متنفرند.عاشقي احساساتي اند که هرگز نميتوانند راضي گردند. بسيار مهربان بوده سرکش و بي دقتند و سريع خشمگين ميشوند.

 

درخت سدر (صميمي)

داراي زيبايي نادري ميباشند و ميدانند چگونه با محيط سازگار شوند - به تجملات علاقه دارند و از سلامتي خوبي برخوردارند. فردي خجالتي نميباشند. غالباً ديگران را کمتر از خود ميبينند و داراي اعتماد به نفس بسيار بالايي هستند. مصمم و علاقه مند به گروه افرادي زبردست و داراي خوش بيني سالم ميباشند. همواره منتظر يک عشق واقعي اند و قادر به گرفتن تصميم هاي سريع هستند

 

درخت فندق (غير عادي)

دلربا - بي صبر و خيلي فهيم ميباشند. مبارزي فعال براي جنبشهاي اجتماعي بوده محبوب و عاشقي دم دمي مزاج به حساب مي آيند. اين گروه شريکي بردبار و در قضاوت بسيار دقيق ميباشند.

 

درخت گردو (پر شور)

سخت گير عجيب و پر از تضاد بوده و اغلب خودخواه ميباشند. پرخاشجو داراي عکس العملهاي غير منتظره ميباشند. افراد اين گروه نجيب و داراي افقي گسترده ميباشند که في البداهه عمل ميکنند. بلند پروازي آنها نامحدود بوده و هرگز انعطاف پذير نميباشند. آنها شريکي دشوار و غير عادي بوده که اغلب دوستشان ندارند ولي همواره مورد تحسين قرار ميگيرند. بسيار حسود و احساساتي بوده و هرگز اه مصالحه نمي باشند.

 

درخت سماق کوهي (احساساتي)

پر از بشاشيت و داراي موهبت خودخواه نبودن ميباشند.. جنب و جوش ناآرامي و پيچيدگيها را دوست دارند.. هم وابسته و هم مستقل اند. سليقه خوبي داشته و هنرمندان احساساتي ميباشند. آنها ميتوانند شريک خوبي براي زندگي باشند که متاسفانه قدرت بخشش آنها بسيار کم است.

 

درخت انجير(حساس)

خيلي قوي و مستقل بوده و به تناقضات و حرفهاي نامربوط ميدان نميدهند - زندگي را دوست دارند و همينطور خانواده - بچه ها و حيواناتشان را - شوخ طبع بوده و تنبلي و بطالت علاقه اي ندارند اين گروه داراي استعداد و هوش بالفطره ميباشند

 

درخت زيتون(خردمند)

عاشق خورشيد و گرما ميباشند. آنها افرادي معقول و متعادل بوده که از پرخاش و خشونت خود دوري ميکنند. بردبارند و بشاش و در صحنه هاي زندگي بسيار خونسرد رفتار ميکنند.اين گروه بسيار حساس بوده و فارغ از حسادت ميباشند. آنها عاشق خواندن و شرکت کردن در جمع مردم خبره ميباشند.

 

درخت بلوط (شجاع)

طبعي قوي دارند دلير و نيرومند ميباشند و در کارها بسيار سختگير و مستقل عمل ميکنند . حساس بوده و به تغيير علاقه اي ندارند.. هميشه پايشان را روي زمين نگه مي دارند و اهل عمل مي باشند.

 

درخت آلش (خوش سليقه)

داراي زيبايي آرامش بخش بوده و همواره نگران وضع ظاهر خود مي باشند. خوش سليقه بوده و تا جايي که امکان دارد به خود سخت نميگيرند همواره يک زندگي منظم و معقول را هدايت مي کنند. اين گروه به ندرت با احساسات خود خوشحال ميشوند و هميشه به دنبال مهرباني و آگاهي در يک شريک احساساتي ميباشند. اغل به مردم بد گمان بودهو هيچ وقت به تصميمات خود اعتماد ندارند. افراد اين دسته بسيار با وجدان مي باشند.

 

درخت صنوبر (مرموز)

 

داراي سليقه اي غير عادي و خوب بوده که تا حدي داراي گرايشات خود خواهانه ميباشند. اين افراد با نزديکان خود مدارا نموده و تا اندازه اي فروتن ميباشند. آنها خلاق کله شق بوده و داراي دوستان بسيار زياد و بلند پروازي آنها بسيار زياد ميباشد اين دسته از مردم بسيار قابل اعتماد ميباشند.

 

درخت افرا (مستقل)

يک فرد معمولي نمي باشند. آنها پر از تخيل و ابتکارند ولي در عين حال خجالتي و محتاط و کم حرف ميباشند. اين گروه مغرور و داراي اعتماد به نفس بالايي مي باشند آنها تشنه تجربيات جديد بوده که در بعضي اوقاتعصبي مي شوند.افراد اين دسته داراي پيچيدگي هاي فراوان بوده و از نعمت حافظه خوب برخوردار ميباشند. آنها براحتي ياد ميگيرند که زندگي عشق پيچيده دارد ولي مي خواهند همواره تاثير گذار با شند

 

درخت بيد مجنون(مالیخولییایی)

زيبا و پر از ماليخوليا. جذاب وبسيار وابسته به حس تلقين مي باشند. از هرچيز زيبا و پر سليقه خوششان مي آيد عاشق سفر بوده و ميتوانند تحت تاثير قرار گيرند. آنها دم دمي مزاج صادق- خيال باف و بي قرارند ولي در عين حال پرتوقع و داراي بصيرتي بالا مي باشند . همواره رنج مي کشند ولي اغلب شريکي محکم پيدا مي کنند

 

درخت ليمو ترش (دو دل)

آنچه را زندگي برايش مقرر ساخته خونسردانه مي پذيرد. از جنگيدن استرس و رنج کشيدن بيزار است و از تنبلي و بطالت خوشش نمي آيد. اين گروه اغلب ملايم و دل رحم بوده و براي دوستان خود بسيار وفادار ميباشند . با استعداد بوده ولي از پشتکار کمي برخوردار مي باشند و براي همين کمتر استعداد خود را به شکوفايي مي رسانند. اغلب در حال شکايت کردن بوده و از درجه حسادت بالايي برخوردارند

 

درخت سپيدار( بلاتکليف)

بسيار اهل تجمل به نظر ميرسند. خيلي اعتماد به نفس ندارندولي وقتي لازم باشداز خود جرات نشان ميدهند. آنها طالب محيطي گرم ميباشند. در انتخاب خود بسيار وسواس دارند و اغلب تنهاست. اين گروه داراي طبعي هنرمندانه مياشند و گرايشي به سمت فلسفه دارند. داراي سازماندهي خوبي است و در هر موقعيتي قابل اعتماد است و روابط را بسيار جدي ميگيرد.

 

درخت کاج (منحصر به فرد)

به شراکت هاي موافق عشق مي ورزند. آنها ميدانند که زندگي را چگونه راحت بگيرند. بسيار فعال و طبيعت گرا مي باشند. اين گروه افرادي قابل اعتماد و اهل عملند که بسادگي عاشق ميشوند ولي احساسات سريعاً او را مي سوزاند و تا رماني که ايده آل خود را نيابد همه چيز براي او نا اميد کننده است. در روابط عاشقانه بايد مراقب قلب ساده و صميمي آنها بود که شکسته نشود

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در پنجشنبه ششم اسفند 1388 و ساعت 18:54 |
 

 

تقدیم به دوستان خوب 

 

شعر زیبای آلبوم زمستان از مهدی اخوان ثالث

http://www.bigfoto.com/themes/nature/winter/snow_road-winter-xs.jpg

 

سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ دادن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید و نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس که این است
پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد٫ ای ترسای پیر پیرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من میهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم


http://philip.greenspun.com/images/pcd1632/adobe-snow-67.3.jpg

 

منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در٫ دلتنگم


حریفان٫ میزبانان
میهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست٫ مرگی نیست
صدایی گر شنیدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گویی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد

http://dnr.state.il.us/orc/wildlife/virtual_news/images/coyote/coyote_portrait.jpg
فریبت می دهند بر آسمان
این سرخی بعد از سحر گه نیست
حریفان گوش سرما برده است
این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حریفا را چراغ باده را افروز
شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر٫درها بسته٫ سرها در گریبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آگین
زمین دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است

http://www.sikattila.com/Hobby/Photo/Solitude%20I.jpg

 

 

هر دمی چون نی، ازدل نالان، شكوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهیست، از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان، میرود سنگین
اشك خون آلود من دامان، می كند رنگین

به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا
آه از این دم سردیها، خدایا

نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا
داد از این بی دردیها، خدایا

نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وای از این بی همرازی خدایا

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد

http://www.nada.kth.se/~asa/bilder/unbounding.gif

چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ..یارا
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی، خدایا
وای از این افسون سازی، خدایا

 

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/tarak/115.jpg

 

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در دوشنبه سوم اسفند 1388 و ساعت 17:19 |
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 17:56 |
خر میلیونر
+ نوشته شده توسط شراگیم عبادی راد در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 17:48 |


Powered By
BLOGFA.COM